
این روزها بی حوصله شده ام. یک جور کم طاقتی مزمن. انگار کن آستانه تحملت را کشیده باشن پایین. کوچکترین مسئله میتواند تا سرحد انفجار برساندم. نمیدانم زیادی یکجا نشینی این بلا را سرم آورده یا حماقتهای آشکار اطرافیان. مدام با خودم میگویم تو عصبانی نیستی پسر.به خودم میگویم پسر تو استاد باختنی، تو برد و باخت زیاد دیده ای. تو خودت بارها گل آخر را زده ای، تو خودت بارها گل آخر را خورده ای. مگر اشتباه تو باعث نشد تیم نتواند برود فینال؟ مگر تو نبودی که عجیب ترین توپ را از روی خط در آوردی تا بازی را ببرید؟ پ...
ادامه مطلب
بعضی وقت ها باید از پشت شیشه به خودت نگاه کنی تا بگی: این منم؟ پس چرا اینی که منم من نیستم.این منم که سکوت کرده و لبخند میزند. پس کجاست آن شور و هیجان؟باز هم خودت به خودت لبخند میزنی و سکوت میکنی و سکوتت میشود دلیلی بر نبودxa0 من واقعیت.میخواهی بنویسی.... قضاوت میشوی! متهم میشوی! ننویسی رسالتت چه میشود؟گیج و منگ باز هم باید در دنیایتxa0 قدم بزنی و هر وقت خسته شدی به کافه ای بروی و قهوه ای تلخ بخ...
ادامه مطلب